وبلاگ من به آدرس prince.soldier.ir انتقال داده شد.
| X Close | ||
|
ما جرا از اون جایی شروع شد که داشتم با یه بابایی صحبت می کردم. طبق معمول شعار می داد که « ما همه ی دین ها رو قبول داریم و اون ها با ما مشکل دارن و نمی خوان حقانیت ما رو قبول کنن. » خوب تا اینجا مشکلی نداشتم. اما بحث رسید به ایران و ایران باستان و از اون هم رسید به دین ایران باستان. بحث بالا گرفت و طرف گفتش « بابا اون ها که آتیش پرست بودن. » من هم آمپرم زد بالا و یه حال خوشگل به طرف دادم. اما برای این که بقیه بدونن توی بلاگ می نویسم. زرتشتی ها آتیش پرست نیستن و آتیش رو نماد پاکی می دونن. از این ساده تر هم نمی تونم بگم. اصلا نمی دونم چرا این آتیش توی دین زرتشت باعت آتیش گرفتن بعضی ها شده!
طبق گفته ی پیامبر و دوازده تا امامی که داریم، انسان های گناه کار بعد از مرگ به جهنم می رن و با آتش باک می شن و می تونن به بهشت برن. (البته چند نفری رو یادمه که می گن همیشه توی جهنم می مونن). خوب همون طور که می بینید توی دین خودمون هم آتش نماد پاکی هستش. حالا من که متوجه نشدم اشکال آتش توی دین زرتشت چیه ؟! اگه شما چیزی بیشتر از من می دونید، بگید من هم یه چیزی یاد بگیرم.
|
راستش دیروز امتحان ها تموم شد ولی اصلا حالش رو نداشتم که بنویسم به خاطر همین امروز آپ می کنم. اما امتحان ها، بد نبود ولی راضی نیستم. راستش بستن بلاگ هیچ فرقی نداشت. هر روز توی اینترنت بودم. یه مدتی تعطیل کرده بودم بیشتر برای اون بود که بشینم فیزیک بخونم. یعنی بشینم فیزیک رو از اول کتاب بخونم تا یه چیزی یاد بگیریم. اشکال کار کسایی مثل من که به توضیح های معلم زیاد وابسته هستند همینه. از شانس ما هم این معلم فیزیکی که امسال داشتیم اصلا خوب نبود من هم طی سال هیچ چیزی یاد نگرفته بودم. می خواستم خودم بخونم اما اعتراف می کنم که این درس رو حدود 4 یا 5 ساعت خوندم. بقیه ی درس ها هم که از این بدتر. خلاصه معدل خوبی برای کنکور نساختم. و برای رفتن به دانشگاه فقط کنکور 86 رو وقت دارم (البته تا جایی که می دونم). دیگه کار از کار گذشته و بهتر در موردش صحبت نکنم و جواب سوال ها رو بدم.
چند نفر پرسیده بودن چه طوری می شه برای پست ها scroll گذاشت. خوب باید بگم خیلی ساده هستش. برای اون تگی که می خواین باید براش overflow تعریف کنید. مثلا اگر بخوایم برای div اسکرول استفاده کنیم اون رو به صورت زیر تغییر می دیم.
<div style="overflow: auto">
چیز هایی که می شه برای overflow ست کرد به صورت زیر هستن:
auto برای وقتی که می خواین به صورت خودکار خودش اسکرول رو قرار بده. یعنی اگر لازم بود نشون داده بشه.
scroll که در هر صورت اسرول بار نشون داده می شه اما وقتی که لازم نباشه غیر فعال می شه.
hidden که در هر صورت نمشون داده نمی شه. چه لازم باشه چه نباشه.اما این تا اینجا هیچ کاری انجام نمی ده. چون براش تعریف نکردیم که اگه طول و عرضش از چه حدی بیشتر شد نشون داده بشه (برای auto). برای این کار هم width و height رو تنظیم می کنیم. برای مثال من می خوام در صورتی که عرض تگ هایی که توی تگ div هستش بیشتر از 500 و ارتفاع آن بیشتر از 420 شد اسکرول ها نشون داده بشن. تگ خودم رو به صورت زیر تعریف می کنم.
<div style="overflow: auto; width: 500; height: 420;">
امیر سردرگم ؛ دوشنبه 8 خرداد 1385
راستش نمی خوام تعداد کسایی که همچین چیزی دارن زیاد بشه. اما اگر بخوای می تونم راهنمایی کنم ت که یدونه برای خودت بنویسی.
|
از اینجا به بعدش برای اون بالایی هستش.
سلام مرد منم بهروز. همون که تا حالا به تعداد موهای سرش کار خطا انجام داده و بعدش هم با پر رویی اومده پیشت گفته ببخشید. همون که آخرین بار دیگه خجالت می کشید بگه ببخشید. همون که بدون تو هیچی نداره. همون که دوست داره گدای تو باشه. همون که تا حالا فقط خودت رو داشته و از این به بعد هم خودت رو داره. می دونی که تو چه حالی هستم. نمی گم کمک، چون خودت کمک به همه می کنی. فقط دوست داشتم یه کم باهات حرف بزنم مرد. دوست دارم، مرد. دوست دارم.
|
خوب این دفعه یه اسکریپت خیلی خوب دارم. خودم که با این چیز ها خیلی حال می کنم. این اسکریپت سخن بزرگان یا aphorism هستش، که به صورت کامل در صفحه ی خودش توضیح داده شده. خیلی وقت که درستش کردم ولی معرفی نکرده بودم ش. راستی یه نمونه از اون رو می تونید بالای بلاگ خودم ببینید. حالا گذشته از این حرف ها خودتون برید به این صفحه و توضیح هاش رو بخونید. امید وارم خوشتون بیاد و ازش استفاده کنید.
توضیح: این اسکریپت به گونه ای طراحی شده است که ظاهر خاصی ندارد و شما می توانید آن را به سلیقه ی خود و با توجه به قالب وبلاگ تان تغییر دهید.
|
|
یه مدت پیش (حدود 2 یا 3 هفته پیش) همراه با عموم رفته بودیم که برای آکواریومش ماهی بخریم عموم یک نوع ماهی دیده بود که ازش خوشش اومده بود و دنبال اون ماهی خاص می گشتیم، از این مغازه به اون مغازه، خلاصه بالاخره ماهی رو پیدا کردیم و خریدیم. چیزی که می خواهم بگم توی یکی از این مغازه ها رخ داد. عموم رفت سراغ فروشنده که اسم ماهی رو بگه و ببینه که داره یا نه. من هم رفتم به سمت آکواریم ها که ماهی ها رو نگاه کنم. در همین زمان یه آقایی در حالی که دست یه بچه کوچیک توی دستش بود اومد طرف همون آکواریمی که جلوش وایستاده بودم وقتی که رسید بعد از چند ثانیه یه دفعه صدا اومد «ماهی آبتو بخور». اول فکر کردم که اشتباه شنیدم و اهمیتی ندادم ولی دیدم یه دست های کوچیکی خورد به شیشه و دوباره صدا اومد «ماهی آبتو بخور». این دفعه نگاه کردم دیدم بچه ای که پیش اون آقا بود با یه حالت خیلی با حالی به ماهی ها می گه «ماهی آبتو بخور».
حالا من هم می خواهم به شما بگم «ایـــــرانی، عـــــــاشق ایـــــران باش».
|